آنچه برای آزمون باید بدانید
- هارالد بلوتان (Harald Blåtand) نخستین پادشاهی شمرده میشود که بر سراسر دانمارک فرمان راند و در حدود سال 965 غسل تعمید یافت – سنگهای یلینگ در شهر یلینگ (Jelling) در یولند قرار دارند.
- با اصلاحات دینی (reformationen) در سال 1536، دانمارک در دوران کریستیان سوم پروتستان شد و کلیسا به جای پاپ، زیر فرمان پادشاه قرار گرفت.
- سلطنت مطلقه در سالهای 1660-61 در دوران فردریک سوم برقرار شد و Kongeloven (قانون پادشاه) از سال 1665 قدرت تقریباً نامحدود پادشاه را تثبیت کرد.
- نظام stavnsbånd از سال 1733 دهقانان را به ملکی که در آن زاده شده بودند وابسته میکرد – این نظام از سال 1788 لغو شد.
- دانمارک پس از جنگهای ناپلئونی، با پیمان صلح سال 1814 ناچار شد نروژ را به سوئد واگذار کند.
- نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم «عصر طلایی» نامیده میشود، با نامهایی چون هانس کریستیان آندرسن، سورن کیرکگور و هانس کریستیان اورستد.
- در 5 ژوئن 1849 فردریک هفتم قانون اساسی پادشاهی دانمارک را امضا کرد و سلطنت مطلقه برچیده شد.
عصر وایکینگها (حدود 750-1050)
در عصر وایکینگها، دانمارک زیر فرمان یک پادشاه یکپارچه شد. بیشتر مردم کشاورز یا بازرگان بودند، اما وایکینگها با کشتی به سفرهای جنگی در اروپا نیز میرفتند و در آنجا تجارت و غارت میکردند و ساکن میشدند – از جمله در انگلستان و نرماندی. سوند تویسکگ (Svend Tveskæg) انگلستان را فتح کرد و پسرش کنود بزرگ (Knud den Store) در اوج گسترش قلمرو وایکینگها بر انگلستان، دانمارک و نروژ فرمان میراند.
نام دانمارک نخستین بار در داخل مرزهای کشور بر یک سنگ رونی (runesten) از حدود سال 955 دیده میشود که پادشاه گورم پیر (Gorm den Gamle) به یاد همسرش تیرا برپا کرد. پسر آنها، هارالد بلوتان، نخستین پادشاهی شمرده میشود که بر سراسر دانمارک فرمان راند. او خود در حدود سال 965 سنگ رونی دیگری برپا کرد و این سنگها امروز در یلینگ در یولند قرار دارند – به آنها سنگهای یلینگ (Jellingstenene) میگویند. هارالد بلوتان برای پاسداری از قلمرو خود، در حدود سال 980 چند دژ حلقهای ساخت، از جمله ترلهبورگ (Trelleborg).
در عصر وایکینگها مسیحیت به دانمارک آمد و بهآرامی جای دین نورس کهن، آساترو (asatroen)، را گرفت. آنسگار مبلغ مسیحی در سدهٔ نهم در هدهبو و ریبه کلیسا ساخت و در حدود سال 965 هارالد بلوتان غسل تعمید یافت. بر سنگ یلینگِ او نوشته شده که پادشاه هارالد سراسر دانمارک و نروژ را از آن خود کرد و دانمارکیها را مسیحی ساخت. از این رو این سنگ را اغلب سند تعمید دانمارک مینامند.
سدههای میانه در یک نگاه (حدود 1050-1500)
در سدههای میانه، پادشاه، کلیسا و اشراف بر سر قدرت با هم میجنگیدند. پادشاهان ناچار بودند با بزرگان پیمانهایی به نام håndfæstning (منشور سلطنتی) ببندند – نخستین آنها را اریک کلیپینگ در سال 1282 امضا کرد. از این دوره همچنین قانون یولند (Jyske Lov) از سال 1241 بر جای مانده با این جملهٔ مشهور: "با قانون باید کشور را ساخت". در حدود سال 1350 بیماری طاعون، مرگ سیاه، از راه رسید و نزدیک به نیمی از جمعیت را کشت. در سال 1397 مارگرتهٔ اول، دانمارک، نروژ و سوئد را در اتحادیهٔ کالمار گرد هم آورد که دانمارک در آن قدرت مسلط بود. این اتحادیه سرانجام در سال 1523 با جدا شدن سوئد از هم پاشید – اما نروژ تا سال 1814 در اتحاد با دانمارک ماند.
اصلاحات دینی 1536
در حدود سال 1500 قدرت کلیسای کاتولیک از سوی جنبشهای پروتستان، بهویژه آموزههای راهب آلمانی مارتین لوتر، به چالش کشیده شد. در دانمارک کشیشی به نام هانس تاوسن این اندیشهها را گسترش داد و در سال 1534 میان کاتولیکها و پروتستانها جنگ داخلی درگرفت. در دوران کریستیان سوم پروتستانها در سال 1536 پیروز شدند و در همان سال اصلاحات دینی رسماً به اجرا درآمد: دانمارک کشوری پروتستان شد، پادشاه اسقفهای کاتولیک را برکنار کرد و کلیسا از آن پس به جای پاپ زیر فرمان پادشاه بود. پادشاه دارایی کلیسا را در اختیار گرفت، کتاب مقدس به دانمارکی ترجمه شد و مراسم عبادی از آن پس به زبان دانمارکی برگزار میشد. مسیحیت پروتستان (اونجلیکال-لوتری) هنوز هم بنیاد folkekirken (کلیسای ملی دانمارک) در روزگار ماست – بیشتر بخوانید در فرهنگ و سنتها.
سلطنت مطلقه و Kongeloven در 1665
پس از جنگهای شکستخورده در برابر سوئد – که در آنها دانمارک با صلح روسکیله در سال 1658 برای همیشه اسکونه، هالند و بلکینگه را از دست داد – کشور در بحران بود. در سالهای 1660-61 فردریک سوم نظام حکومتی تازهای برقرار کرد: سلطنت مطلقه (enevælden). تاج و تخت از آن پس خودبهخود موروثی بود و پادشاه یکه و تنها حکومت میکرد؛ او میتوانست بدون پرسیدن از کسی، خودش قانون وضع کند و مالیات بگیرد. در سال 1665 دانمارک بهعنوان تنها پادشاهی مطلقهٔ اروپا صاحب قانون اساسی مکتوبی شد به نام Kongeloven (قانون پادشاه) که تثبیت میکرد پادشاه قدرتی تقریباً نامحدود دارد. Kongeloven تا نخستین قانون اساسی دموکراتیک در سال 1849 بنیاد سلطنت مطلقه بود.
نظام stavnsbånd و اصلاحات ارضی
پادشاه برای تأمین نیروی کار پایدار برای املاک بزرگ، در سال 1733 نظام stavnsbånd (وابستگی دهقانان به زمین) را برقرار کرد: همهٔ دهقانان مرد باید تا چهلسالگی در ملکی که در آن زاده شده بودند میماندند. بیشتر دهقانان دهقان اجارهدار (fæstebonde) بودند که به مالک عوارض میپرداختند و روی زمین او رایگان کار میکردند. با اندیشههای عصر روشنگری، اصلاحات ارضی از راه رسید و از سال 1788 نظام stavnsbånd لغو شد. دهقانان از آن پس میتوانستند خودشان محل زندگیشان را برگزینند و امکان یافتند صاحب زمین خود شوند. «ستون آزادی» (Frihedsstøtten) در کپنهاگ یادبود لغو این نظام است.
از دست دادن نروژ در 1814 و عصر طلایی
در جنگهای ناپلئونی، ناوگان بریتانیا به دانمارک حمله کرد – نخست در نبرد لنگرگاه کپنهاگ در 1801 و دوباره در 1807، هنگامی که بریتانیاییها کپنهاگ را بمباران کردند و ناوگان دانمارک را به چنگ آوردند. دانمارک پس از آن در کنار فرانسه ایستاد و چون فرانسه در جنگ شکست خورد، دانمارک با پیمان صلح 1814 ناچار شد نروژ را به سوئد واگذار کند. این پایان بیش از 400 سال اتحاد دانمارک و نروژ بود.
با وجود بحران، فرهنگ، هنر و دانش دانمارک در نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم شکوفا شد – این دوره عصر طلایی (guldalderen) نامیده میشود. فیزیکدان هانس کریستیان اورستد (H.C. Ørsted) در سال 1820 الکترومغناطیس را کشف کرد و واژههای دانمارکی تازهای مانند «ایلت» (اکسیژن) و «برینت» (هیدروژن) ساخت. نویسنده، هانس کریستیان آندرسن (H.C. Andersen)، با قصههای پریانش شهرت جهانی یافت که به بیش از 125 زبان ترجمه شدهاند و فیلسوف سورن کیرکگور بنیانگذار فلسفهٔ اگزیستانسیالیسم شمرده میشود.
راه رسیدن به قانون اساسی 1849
در سال 1848 در بسیاری از پایتختهای اروپا انقلاب درگرفت. در دانمارک انقلابی رخ نداد، اما طبقهٔ شهرنشین کپنهاگ در مارس 1848 از پادشاه، فردریک هفتم، خواست که یک قانون اساسی آزاد برقرار کند. پادشاه این خواسته را پذیرفت، نظام سلطنت مطلقه را برچید و خود را پادشاه مشروطه اعلام کرد. او در 5 ژوئن 1849 قانون اساسی پادشاهی دانمارک را امضا کرد. دانمارک صاحب پارلمانی به نام Rigsdagen شد با دو مجلس: Folketinget و Landstinget. مردان بالای 30 سال حق رأی یافتند، در حالی که زنان و تهیدستان هنوز نمیتوانستند رأی بدهند. دربارهٔ دورهٔ پس از آن در تاریخ دانمارک 1849-1945، دربارهٔ خود قانون اساسی در قانون اساسی و حقوق بخوانید – و واژههای دشوار را در واژهنامه بیابید.